❤یـــه روز خــوبــــ میـآد❤
داداشم زیر خاک خوابیده،آروم و بی صدا .... خیلی دوست داشتی ببینیمون داداش ، دیدی دیگه امروز ... همه بچه ها اومده بودن ... ببین همه دوستت داشتن و دارن ، همش حرف خوبیهات بد...مهربونیات...خنده هات ... داداش چشمام خشک نمیشه...حقت این نبود که یهو تو جوونی بری...22سال که سنی نبود واسه مردن ... راحت شدی ... هنوز حرفات یادمه...تک تک پی امات ... دیگه کی به بزرگیو مهربونیه تو پیدا میشه .... حضرت اباالفضل شفاعتتو میکنه چون با خودش رفتی ... خوشبحالت که شب اول قبرت بی حساب کتاب رد شدی ...
+ پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۳۰|
|nazi zakhar ♪
