❤یـــه روز خــوبــــ میـآد❤


من فقط ی خاطره باحال از سال دوم دبستانم یادمه اولین روز مدرسه ها بود بعد بغل دستیم از این بچه دررس خونا با عینک ته استکانی های خوشگل بود من هرروز ک میرفتم پیش این میگفتم عجب عینک خوشگلی اون هیچی نمیگفت تا اینکه ی روز برگشت گفت بسه دیگه بی تربیت مسخره
ماهاهم ک توی دوران خودمون ی جوابی واسه فحشا داشتیم
من : اسم بابات اصغره
حالا تا اخر سال گیر داده بود اسم بابای منو تو از کجا میدونی یعنی تا این حد اسکول بود طرف

+ پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۰۵| |nazi zakhar ♪|